عجیب است:
اومده تو دومین مطلب وبلاگ نظر داده که "با یه هفته تأخیر، تولد دو سالگی وبلاگت مبارک! "
منو میگی، اینجوری :
حالا این بشر ِ عزیز که تبریک گفته کی هست! خدا داند... و البته خودش هم میداند...!
حالا کی هستی؟ راستشو بگو؟!
---
شکار لحظه ها:
تصویری که در زیر میبینید یک شکار کاملا اتفاقی بود! به حداکثر سرعت دقت کنید!!!
رو عکس کلیک کنید!
به این میگن سرعت بالای اینترنت... بعد بگین سرعت پایینه!!
---
دزدی اسم، تو روز روشن:
تصویر زیر هم که کاملا مشخصه:
فکر نمیکردم آوازم به اینجا ها هم کشیده شده باشه...
تشکر از دوست عزیزم که آرم تجاریه منو به خودم نشون داد
آدم صبح تا شب پای کامپیوتر باشه... اونوقت نتونه وبلاگشو بروز کنه!
مردم چی فکر میکنن؟!
خلاصه از اینکه نتوانستید از بیانات و سخنان گهر بار من استفاده لازم را ببرید، کمال شرمندگی را دارا میباشم...
هستیم در خدمتتون همچنان...
یه وبلاگ که بیشتر نداریم... قربونش برم :دی
***** خیلی دیر نوشت:
آقا رسول، تسلیت میگم... دیر فهمدیم... توجیهی هم برای دیر فهمیدنم ندارم... شرمندم... میدونم خیلی سخته... خیلی... انشالله خدا رحمتشون کنه...............
با این که تازه از مسافرت برگشتیم خونه و خیلی هم خستم ولی یه چیزی هست که دلم میخواد بنویسم:
توی اتوبان بودیم...
ترافیک هم خیلی سنگین بود...
اولش هر 5 دقیقه یه ماشین جابجا میشد... ولی بعدش اصلا ماشینی تکون نخورد...
یه 10 دقیقه که گذشت به بقیه گفتم من میرم پایین ببینم چی شده...
پیاده شدم و رفتم سمت محل تصادف...
انگار تازه اتفاق افتاده...
نزدیک شدم
یه نفر رو زمینه... نه، دو نفر...
یه در از یه ماشین اینور افتاده بود... یه قسمت دیگش هم اونور... اصلا معلوم نبود چی شده...
از یکی پرسیدم که چه اتفاقی افتاده:
گفت: پرشیا از اون باند، پرت شده اینور...
تازه داشتم متوجه میشدم...
یه کم جلو تر که رفتم ... دیدم 3 نفر دیگه هم رو زمین هستن...
5 تا کشته، که یکیشون یه بچه بود که میدونم خیلی آرزو ها داشت...
از پرشیا هیچی نمونده بود... حتی پلیسی هم که اونجا بود، داشت دنبال پلاکش میگشت...
شاهد تصادف که ماشین خودش هم آسیب دیده بود میگفت:
داشتم رانندگی میکردم که دیدم یه ماشین سفید از اون باند، رفت رو هوا و به سمت ما اومد و کلی هم دود و خاک کرد... (شاید منظورش ملّق های ماشین رو زمین بوده...)
اتوبان پر بود از شیشه و تکه های ماشین... البته یه چنتا ماشین دیگه هم خورده بودن به هم ...
تقریبا همه ی زخمی ها رو با آمبولانس بردن... اما هنوز هم 5 تا انسان روی زمینن...
بیشتر مردم فقط نگاه میکردن ولی کسی به جز چند نفر کمک نمیکرد... حتی با فریاد های پلیسی که میگفت "خیلی نامردید، فقط بلدید نگاه کنید!" باز هم کسی جلو نمیومد...
کار خاصی هم از دست من بر نمیومد... البته مثل بقیه، تماشاچی نبودم... و تا جایی که تونستم سعی خودمو کردم...
یه سری هم دوربین به دست بودن و از یه اتفاق وحشتناک که جون 5 نفر رو هم گرفته بود، فیلم و عکس یادگاری میگرفتن...
ظاهرا سرعت زیاد پرشیا باعث شده که بعد از برخورد به گاردریل، پرتاب بشه و به لاین ِ دوم ِ مسیر ِ مخالفش بیافته... البته بعد از 20، 30 متر چرخیدن رو زمین...
سخت بود... سخت
خدا همشونو بیامرزه... انشالله...