ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
بار ها و بار ها شده سعی کردم آدما رو از روی صداشون، تشخیص بدم... یعنی مثلا صدای یکیرو پشت تلفن بشنوی... بعد فکر کنی که طرف چه شکلی میتونه باشه... اما یکبار هم درست نتونستم... دریغ از یک بار درست تشخیص دادن... آرزو به دل موندم
(باید با یکی هماهنگ کنم که قبل از صحبت کردن باهاش، یه عکس از خودش بفرسته تا منم به آرزوم رسیده باشم :دی )
یا مثلا از روی تعریف دیگرون یه شکل و شمایلی به طرف میدی... بعد که میبینیش اصلا انگار یه موجود دیگه جولوت ظاهر شده...
یا هر چی اصلا... آدمیزاده... هیچیش حساب کتاب نداره...
همین تو(خودمو میگما... البته خود تو هم شاملش میشی...) تاحالا فکر کردی هیچ کسی هیچ شناخت کاملی نسبت بهت نداره... اصلا تا حالا فکر کردی؟ اصلا میدونی فکر چیه؟
تا حالا فکر کردی صدا و تصویر و اسم و تریپ و حرکاتت، فقط واسه خودته... و کمتر کسیه که به این چیزا توجه کنه؟
تا حالا فکر کردی که آدما رو میشه از روی کفششون شناخت؟ یا حتی از روی نوع نگاهشون؟
تا حالا فکر کردی یکی داره سر کارت میزاره؟
ایام امتحانات رو خوش بگذرونید که بگذره دیگه بر نمیگرده... خوشی ها رو میگم!
--
راستی! میگن شنیدن در و دل مردم کمک زیادی به زندگی آدما میکنه...
اینم یه درد و دلی که از وجود پر از غم ِ دختری ترشیده حکایت میکنه:
میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد یه عمری خودمونو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود . . .
گاو بود به خوردن مقوا عادت کرده بود!
همینه دیگه... اینجاست که "شناخت" معنی پیدا میکنه...
تو رو با همین نوشته هاتم میشه تصور کرد! تصویر و صدا که نمیخواد






یه چیزایی تو مایه اینی
و البته وقتی میشینی پای کامی میشه تو مایه های این
اینم میتونه درست باشه :دی
صداتم مردونس دیگه
شاخ و دم که نداره
کلفته دیگه
پ ن پ میخوای نازک باشه مثلا بگن کی بود کی بود؟ مهستی بود؟
راستی
بابا عرررررررربی
صرف فعلم بلدی پسرم؟
نخیرم، اصلا هم نمیشود...






من خودم نمیتونم با این نوشته ها خودمو تصور کنم اونوقت تو میتونی؟
نه، من کلا تو مایه های اینم :دی گاهی هم این :
ممنون که گفتی صدام مردونست... چون یواش یواش داشتم به صدام شک میکردم
فک کنم امتحانا داره تاثیر خودشو میزاره... یه کم به خودت استراحت بدی بد نیست!
بالاخره دیگه... کوچیک تر که بودیم بچه ها صدام میکردن مصی مُصَرف، از بس صرف میکردیم
ولی قابل توجه شما که ایشون فعل نبودن که صرف بشوند... اصولا صرف فعل قضیش فرق فوکوله... اوقات بیکارت رو بیا پیش خودم عربی یاد بگیر
وااای !!! افتعل یفتعل افتعال
نگو که حالم بهم خورد...
من نگفتم که؛ خودت داری میگی
عجبا...
حالا تو هم سخت نگیر... بیا فعلا اینارو هم ببین، انفعل، ینفعل ...
من چون کلا خیلی خوشبینم وقتی میخوام قیافه یکی رو تشخیص بدم یه آدم خیلی خشکل تصورش میکنم ولی بعدا که می بینمش دلم میخواد روش بالا بیارم


بخدا!



شانس نداریم دیگه
پس همینی که تو نمیتونی تشخیص بدی خیلی بهتر از تشخیص دادن منه
آره آره من واقعا به این اعتقاد دارم که آدما رو میشه از رو کفشاشون شناخت! خیلی درسته! بخاطر همین تو خیابون و دانشگاه چشمم همش رو پای مردم زومه
به شما بیشتر خوش بگذره
همه ی دردو دلا کمک نمیکنه بعضیا شون غم و غصه ی ادما رو بیشتر میکنه
ولی اینی که شما نوشتی واقعا به ما کمک کرد
عجب خوشبینیه بدی!
نه دیگه... "نمیتونم" یعنی اشتباه تشخیص میدم... البته بازم جای امیدواری داره که من خوشبین تشخیص نمیدم
آری... اینو یه بنده ی خدایی به ما گفت و مارو از اون موقع به بعد درگیر کفش آدما کرد...
فعلا که خدارو شکر داره خوش میگذره!
آره خوب، کلا در و دل کارش اینه که بار غم یکی رو میندازه رو شونه ی تو...
این که در و دل نبود، حقیقت بود
خدایی اینقدر بی ربط نوشتی شرط میبندم خودتم نفهمیدی چی نوشتی
بنده الی هستم که در گذشته وبلاگی داشتم و کنون ندارم .اما همچنان در صحنه میباشم
به کوری چشم امریکاییا
به به به...





پارسال دوست، امسال هم دوست؟
کجایی؟ یه چنبار اومدم، حتی با اینکه مطلب نداری ولی نظر گذاشتم واست
اتفاقا خوب نوشته بودم که
فک کنم عجله داشتی نتونسی خوب بخونی...
ولی خداییش خودم فهمیدم!
بسی خوشحال شدم و بسی خوشحال تر میشوم اگر باز هم در صحنه حضور داشته باشی...
ممنون که اومدی