ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
نه تنها کم پیش نمیاد، بلکه کاملا هم زیاد پیش میاد که:
یکی دو هفته ای هست که پروژه ی خفنی تو شرکت نیست، تو(=من) هم که کلا بیخیالی(=بیخیالم!)...
بعد، عهد همین دیروز(یکشنبه! که میشه پریروز!) که بنده قصد کرده بود واسه امتحانِ امروز (یعنی سه شنبه، چرا که خیر سرم فردا(یعنی امروز) 8 صبح Exam دارم، الان که ساعت 1 نصفه شبه، هنوز پای کامپیوترم...) بخونم، یه پروژه ی خفن فوری میاد تو شرکت که باید تا چهارشنبه عصر تموم بشه...
این دقیقا به این معنیه که امتحان، با خودش کار میاره...
جالب نیست!
نه، جون من جالب نیست!؟
ما که رفتیم بخوابیم... خیر سرمون 7 ساعت دیگه یه امتحان نخونده دارم!! :دی
شب خووووش!
----
یادم رفت تشکر کنم از کسایی که سرعت اینترنت رو جدیدا آوردن پایین، چون خیلی وقت بود طعم دایل آپ رو یادم رفته بود... با این کار، برگشتم به خاطرات دوران کودکی! ممنونم ازتون! ضمنا میتونید کلا قطعش کنید که پدر و مادرامون هم یاد خاطراتشون بیافتند...
سلام
خوبید؟
وبلاگ قشنگی دارید
مایل بودید تبادل لینک کنیم....
*آموزش انگلیسی-عکس*
سلام،
خوبم!
ممنون
مایل نیستم!
سلام وب خوبى دارى اگه خواستى باسم غم دیدى؟ لینکم کن خبر بده لینکت کنم
سلام؛
ممنوناتِ بسیار
حالا چه عجله ایه...
بزار یه مدت بگذره... بعد
ما اتشفشانمون کحا بود که تازه صبر هم کنیم سرد بشه بعد بزاریم در طبق دسر!!!!!!
اینقدر امروز فردا کردی که سرمان گیج رفت ولی ظاهرا کار جدی در محل کار بیش نمیاد الا در حضور امتحان ...خوب اگه نیمدونستی بدون که این امتحان نقش کاتالیزور رو داره در خراب کردنه لحظات زندگیه دانشجویان ...نمیدونستی بدون
احسنت...

کار جدی فقط در مواقع امتحانات پیش میاد...
مثل این یکی پروژه که یه ماهست... و الانم دقیقا ماه امتحاناته
پس اینجوریه... فکر میکردم فقط واسه من این اتفاق افتاده... نگو تو هم تجربشو داری :دی
حالا امتحان چی شد؟؟
سر جلسه که خوابت نبرد
پروژه چی شد؟؟؟
آها... سوال کاملا به جایی بود...


هیچی دیگه... توقع داشتی چی بشه... یه جورایی حالمون گرفته شد...
نتیجش هم بعید میدونم خیلی خوب بشه که البته امیدوارم بشه !
خوابم که نبرد، ولی بدم نمیومد یه چرتی بزنم سر امتحان
پروژه هم از روی بدشانسیه مفرط مدت زمانش زیاد شد...
این یعنی کلا بدشانسی...
همانا این امتحان است که از یک فرد مرد می سازد

قال یگانه علیه السلام
خب نتیجه این امتحان هم دیروز زدن رو برد
بگم .... بگم .... بگم چند شدی؟؟؟
واقعن که ؟؟؟
اِ پس اینجوریه! فکر کنم امتحانا از تو هم یه مَرد ساخته ها!

نه نگو... طاقتشو ندارم...
مَردی بگو... بگو دیگه... تو که مَردی... فکر کردی من امتحان نخونم چند میشم... حداقل میشم 19 مثل تو نیستم که 60 بار بخونم باز از روش التماس استفاده کنم!
ای بابا خوبه سرعت انقدر پایینه و تو هنوز پشت این کامی ای
بچه مگه تو درس و مخش نداری
یالا بدو برو سر درس و مخشت
وایسا
کجا
اینو خاموش کن بعد برو
دههههههههههه
دست رو دلم نزار که نامحرمی
دارم! اتفاقا زیاد هم دارم... ولی کو حسِش؟! تو اونطرفا میچرخی، حسِ منو ندیدی؟
ضمنا، این خاموشی نیست... دائم الروشنه... ولی چون تویی و فقط به خاطر تو به مدت 2 دقیقه stand by ــِش میکنم...
من اینجا کلی سخنرانی کرده بودما






از فواید امتحان گفته بودیم
از فواید مغز آکبند شما
شروع ایام میمون امتحاناتو تبریک عرض نموده بودیم
اونوخ الان کجاس؟
ببین!
آدم اگه درسخون باشه میشینه عینهو آدم میخونه
پروژه مروژه بهونس
حالا اون که گذشت
بقیه شو میشینی عینهو یه بچه ی خوب و بامودب که میدونم خیلی سخته برات؛ میخونی وگرنه میوفتی سر و دست و پا و تمام اعضاجوارح درونی بیرونی میانیت خورد و خاکشیرمیشه دل ما هم شاد میشه
اینطوریاس ام اس تی خان
کی؟ قبلا رو میگی... اگه واسه قدیمه که احتمالا قاب گرفتم زدم تو اتاق
بگو تا منم بدونم... ظاهرا اینجا داره اتفاقاتی میافته که من بی خبرم!!!!

البته ما که بخیل نیستیم، خدا هیچ دانشجویی رو افتاده نزاره... مخصوصا آبجی ما که شوما باشی... افتاد؟! 
ولی جدا چی کجاست؟
فک کنم باید نظرات رو از تاییدی در بیارم... اتفاقات عجیبی میافته!!!
اصلا هم بهونه نیست... حالا چون تویی شاید یه کم بهونه باشه، ولی ما که قصدمون این نیست!
نمیدونم چرا هوس کردم بهت گیر بدم!
بچه ی خوب و با مودب ؟ نه! با مودب... یعنی با ادب اشتباهه بعد تو درستش میکنی و مینویسی با مودب ؟
آبجی، ما افتادن تو کارمون نیست... الکی دلتو به خاکشیر خوش نکن...
شادی هارو هم میزاریم واسه افتادن شوما
اینجوریاست فری خانوم...