ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 |
تاسوعا و عاشورا هم گذشت... اما هنوز بار گناه رو رو دوش خودم حس میکنم... امسال اونجوری که میخواستم، نبودم... چرا شو هم میدونم... ولی چه فایده!!!
--
اینم از تغییراتی که وعده داده بودیم... قشنگ نیست؟ نه، جون مصی قشنگ نیست؟
البته با اقرار بر این قضیه که به نظر خودم، سلیقه ی هنری ندارم و اصولا توی انتخاب رنگ ها و ... خوب تصمیم گیری نمیکنم... ولی بازم از این ظاهر جدید خوشم میاد :دی
اصلا هم مهم نیست دیگرون خوشون بیاد یا نیاد... همینی که هست
همچنان یه کم دستکاری میخواد...
کسی نظری نداره؟ نظریه چطور؟؟ اگه داره بندازه تو صندوق انتقادات و پیشنهادات که همین پایینه...
--
بدم میاد از این اس ام اسا تبلیغاتی که گهگداری وق وق ِ گوشیه مارو به صدا در میاره... اه اه اه ، شیطونه میگه کلا برم اکانتشونو ببندما! :دی
ظاهر جدید قشنگه منکه دوسش دارم
ایول! به این میگن یه نظر روحیه بخش و امید دهنده...
البته بماند که خودمم میدونستم قشنگه
اره دقیقا تاسوعا عاشورا امسال برا منم مثه سالایه قبل نبود...
این قالبم قشنگه ولی به قبلی بیشتر عادت داشتیم
الان این یعنی قبلی برگرده سر جاش یا همین خوبه؟
ولی آره، قبلی یه جورایی جا خوش کرده بود...
هر جوور صلاحه
هر دوشون خوبن
خوبه که هر دوشون خوبن، این نشون میده من چقدر خوبم
این خوبه نمیخواد ۴ ساعت منتظر شم تا وبلاگت باز بشه ...
میگم امام حسین جنگیده تو چرا بار گناهت سبک بشه؟ یاد بگیر تو این دنیا که هیچی اونور شاید با بزرگان همنشین شدی
جدی 4 ساعت منتظر میشدی؟
چه بیخود بود پس!
سبک شدن بار گناه من شاید ربطی به واقعه نداشته باشه! ولی به توسل من به این ایام(مخصوصا عاشورا) و به صاحت عزای این روزا حتما ربط داره...
امیدوارم!
woooooooooooooooooooooowwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwwww
چه خوشجل شده اینجااااا
می گم من هعی دوسال یه بار بیام اینجا یکم جیغ بکشم .... خودمو از هیجانات درونی خالی کنما ...
وای گلوم گرفت
ولی خودمونیما ... چه خوشجل شده اینجا :دی
اوهوی!
گوشم درد گرفت :دی
صدات کل فضای بلاگ اسکای رو پر کرد
میگم چرا تن صدات عوض شدا!
خواهش میشود، بالاخره کاریه که از دست بچه ها بر میاد...
من هم تاسوعا و هم عاشورا شیفت بودم :دی
شب تاسوعا دیگه طاقت نیاوردم اومدم خونه کامی رو روشن کردم نشستم پاش یه یه دل سیر نوحه گوش دادمو گریه کردم.
اونوقت صبح موقع بلند شدن چشام انقدر ---> . شده بود.
صبح همه همکارام فکر میکردن خواب موندم . :دی
اِ جدی!
خوب کاری کردی...
اینجوری که تو نشون دادی، منم فکر کردم خواب موندی
اااااااااا ...

به سلام مهدیه خانوم گل گلاب
سلام عرض شد خانوم
شما روتو اونور کن صبحت خصوصیه
به به، ببین اینجا چه خبره
راحت باشید، من دارم اونورو نگا میکنم :دی
چه اینجا شلوغ شده ها:دی








اون روزا ما بودیم و این رسول که معلوم نیس الان کجاس اصلن!
راستی تو خبری ازش نداری؟
خب اینجا که...
إإإ تغییر کرده انگارییا
توجهمان به چیزهای دیگه بود ندیدیم
خب
بد نشده
میشه یه کاراییش کرد
إإإ چته؟
داری گریه میکنی؟
بابا من که نگفتم زشته که!
خب باشه حالا گریه نکن اینجا شور میشه
خیلی خوشگله
اصن حال میکنی به من میگن فری روحیه ده
بالاخره دیگه...


:دی
بد نشده؟ عالی شده!
آره، یادش بخیر...
نه، خبر ندارم، یعنی ظاهرا تو دنیای وبلاگ نیست فعلا... وگرنه پیدا کردنش کار سختی نیست! گهگداری هم یاهو میاد ولی بازم بیخبرم ازش
رسول خودت بیا یه ابراز وجود کن برو! :دی
---
خسته نباشی! بعد 67 ماه، تازه میگه تغییر کرده!
بالاخره مطالب که پر محتوا باشه، توجه آدم از این گونه ظواهر دنیوی دور میشه دیگه
:دی
حالا به دور از روحیه دهی، خودتم میدونی که اینجا خوب شده دیگه! راستشو بگو... اعتراف کن!
میگما!



این قالب نظراتتو هم عوض کن
نمیخوره که بهش آخه
تو که استادی و اینا خب اینم درست کن دیگه
میگما
همش یه طرف
این حق تکثیر ویکیپدیا هم یه طرف
خیلی باحال بود:دی
ها؟ راست میگیا...



چقدر ضایس
درستش میکنم بزودی! تنکس که گفتی...
اِ پَس دیدیش؟
احسنت، من موندم چرا هیشکی هیچ توجهی بهش نکرد... کلی واسه اون یه قسمت، فسفر سوزوندم :دی شایدم توجه کرد ولی ابراز نکرد!
بازم ممنون...
بسه دیگه... پرو میشی... اصلا همینی که هست!